گفتگو با ادیک بغوسیان


علیرغم گذشت حدود یک ماه از پایان کار نمایشگاه پوستر ادیان توحیدی ، هنوز به بحث و گفتگوی جدی در این‌باره نیاز داریم. در روزهای پایانی نمایشگاه با ادیک بغوسیان ، به گفتگو نشستیم تا از چند و چون این نمایشگاه پر طمطراق و از دید یک طراح و هموطن ارمنی ، بگوییم و بشنویم.

در آیین مسیحیت چیزی به عنوان زیبایی‌شناسی مسیحیت عنوان می‌‌شود؟
طبیعتا هویت بصری هر دینی طی دوران‌های مختلف ، شکل می‌‌گیرد. مثل تصویرسازی‌هایی که در انجیل یا تذهیب‌هایی که در قرآن هست ، البته با کتب دیگر آشنا نیستیم. بالاخره در هر جامعه و کشوری ، یک هویت خاص ملی هم وجود دارد که به آن اضافه شده ، اما نمی‌توانم بگویم یک هویت جهانی برای زیبایی‌شناسی مسیحیت وجود دارد. بیشتر منطقه‌ایست ، ضمن اینکه یک سری مشترکات هم دارند. بالاخره همه از یک منبع نشات گرفته است ، ولی طبیعتا تکنیک‌ها و برخوردهایی که با موضوع شده در ارمنستان با ایتالیا و آمریکای جنوبی فرق دارد.

گفته می‌شود که تا پیش از دوران مدرن ، بین دین و هنر اختلاف و جدایی نبوده ولی در عصر حاضر ، هنر از دین جداست. در این‌باره چه نظری دارید؟
تا جایی که از مسیحیت اطلاع دارم یک دوره بسیار طولانی سفارش‌دهنده آثار هنری ، خود کلیسا بوده است و این تاثیر بسزایی در رشد هنر داشته است. ولی در جوامع امروزی اگرچه نمی‌شود گفت تاثیر دین در هنر از بین رفته ، ولی کمرنگ شده است. چرا که با روزمره مردم خیلی چفت و جور نیست. طبیعتا این نتیجه زندگی تکنولوژیک امروز است. فقط گاهی اوقات که احساس دلتنگی می‌کنیم ، یاد کلیسا می‌‌افتیم. این مشغله و زندگی تاثیر بسزایی داشته و الان اگر بخواهیم بگوییم هنر دینی ، به نظرم غیرملموس است و جنبه کالا به خود می‌گیرد. الان با پیشرفت‌های تکنولوژی قرن حاضر ، اتفاقات عجیب و غریب می‌افتد. مثلا دین یک چیزی را می‌گوید ، ولی علم چیز دیگری را ثابت کرده است که آن را نفی می‌کند!

بکار بستن یک سری المان‌های موجود در متون مذهبی قدیمی ، می‌‌تواند نشانگر هنر دینی باشد؟
ببینید آن المانهای قدیمی ، کاربرد امروزی ندارند و اگر بخواهیم المان جدید هم بسازیم ، شاید با مذهب چفت نشود. اگر بعد از همان زمان قرون وسطی و ارتباط کلیسا و هنرمند ، این ارتباط استمرار پیدا می‌‌کرد ، حالا مشکلات کمتر بود. الان هم می‌توان با المانهای قدیم و الفبای قدیم ، بیان امروزی داشت. منظورم المان‌های قدیمی است و نه تفکر قدیم. تفکر و بیان باید امروزی باشد و باید به آن رسید. نمی‌شود الان مثل چند قرن قبل طراحی کرد. استفاده عین به عین آن تصاویر جز سطحی‌نگری چیزی نیست.

نمایشگاه ادیان توحیدی را در یک نگاه چگونه دیدید؟
اولین برداشت هر کسی که کمی هم حرفه‌ایست ، می‌تواند بفهمد که این مجموعه از یک مجموعه بسیار ضعیف جمع‌آوری شده است. البته دلیل‌اش یک مقدار هم به این برمی‌‌گردد که "رنه ونر" گفت. یعنی ما یک مجموعه جمع آوری شده و مستدل درباره هنر دینی نداریم.

شاید این تعریف برای خود برگزارکنندگان هم شفاف نبوده است؟
من فکر می‌کنم هر کسی برداشت شخصی‌اش را از موضوع ، فرستاده بود. در متن فراخوان نمایشگاه هم خیلی مشخص نبود که هدف چیست. اگر هدف مشخص‌تری را برای نمایشگاه تعریف می‌کردند ، خیلی بهتر می‌شد. موضوع صلح هم این وسط کار را خراب‌تر کرده بود!

یعنی به نظر شما اصلا اثر خوب و حرفه‌ای وجود نداشت؟
می‌توانم بگویم من کارهای خوب در این نمایشگاه خیلی کم دیدم. البته پوستر آلن لوکرنک را مثلا با کار خودم مقایسه می‌کرم ، می‌دیدم کار لوکرنک فوق‌العاده حرفه‌ایست. ولی اکثر کارها خیلی حرفه‌ای نبودند. برای بیان موضوع‌ها به اولین ایده سهل‌الوصول که به ذهن‌شان رسیده ، پناه آورده بودند ، برای همین سوژه‌های مشترک زیاد بود. اما برداشت من اینست که هیات انتخاب ، خیلی به گرافیک اثر اهمیت نداده بودند.

منظورتان اینست که "پوستر"های خوبی نبودند؟
به نظرم بعضی‌ها پوستر نیست ، این چیزیست که ما در اکثر نمایشگاه‌های ایران داریم. اصلا معنی پوستر در ایران ، به نوعی دارد عوض می‌شود. یک اتفاقاتی می‌افتد که من نمی‌دانم این آیا پوستر است یا نیست؟ حالا جنبه تایپوگرافی و اینها را کار نداریم ، کلی بحث شده است که من اصلا لایق این نیستم که بخواهم در این‌باره صحبت کنم ، ولی نمی‌دانم آیا پوستر می‌تواند نقاشی یا طرح آبستره باشد؟ آیا باید به آن آبستره برسد یا نه؟ در ایران این آبستره‌هایی که می‌زنیم به دیوار و می‌گوییم پوستر ، که اکثرا تک‌نسخه‌ای هم کار می‌کنیم ، آیا پوستر هست یا نه؟ آیا در دنیا به این آبستره رسیده‌اند که ما الان به آن رسیده‌ایم؟ واقعا نمی‌دانم شاید ما جلوتر هستیم ، شاید هم خیلی عقب‌تر هستیم!

منظورتان از اینکه گفتید این پوسترها حرفه‌ای نیست ، اینست که با موضوع برخورد حرفه‌ای نداشته است؟
این معضل مختص این نمایشگاه نیست. معضلی است که من در اکثر نمایشگاههای پوستر ایران دیدم ، خودم هم درگیر این مساله هستم. این یک تب است که نمی‌دانم خوب یا بد است؟ کسی هم این را به یک جهت خاص راهنمایی نمی‌کند. شاید اساتید هم خودشان نمی‌دانند ، شاید الان گیج شدند و جوان‌ها دارند این کار را ادامه می‌دهند. من نمی‌دانم اصلا گرافیک می‌تواند به نقاشی نزدیک باشد یا نه؟ از این لحاظ که نقاشی خیلی آزاد است و می‌توانیم بگوییم حس‌مان را گفتیم ، یعنی اگر چیزی هم در مورد خلق آثارمان نتوانیم بگوییم ، می‌گوییم حس‌ام این بوده است. حالا مخاطب هر چیزی از این برداشت می‌کند. نمی‌دانم پوستر باید به این برسد یا نه؟ به نظر من نباید برسد. اگر برسد خوب پس نقاشی چه می‌شود؟ هر چند الان در هنرها ، از سینما گرفته تا عکاسی ، اینقدر مرزها محو است که آدم نمی‌تواند مرزهایشان را مشخص کند. ولی به نظرم تعریف پوستر بعنوان یک مدیا اطلاع‌رسانی مشخص است.
الخاندرو یک حرف قشنگی زد. او گفت من نمی‌دانم اگر متن را از پوسترهای ایرانی برداریم ، چه چیزی برایش می‌‌ماند؟ خیلی حرف جالبی است و من خیلی خوشحالم که یک جوان این حرف را زد. اینها همه تلنگر است. گرافیک ایران در دنیا ، الان خیلی هم طالب دارد و هم خیلی‌ها آن را می‌شناسند. ولی نمی‌دانم اگر حروف را بردارند چه از آن می ماند؟ من که در این مملکت هستم شاید کلمه‌ها را از این پوسترها بردارند ، آن را نفهمم و حتی با خواندن آن کلمات می‌فهمم ، تا چه رسد به یک بیننده خارجی.

کارهای خارجی‌‌ها در مقایسه با ایرانی‌‌ها چطور بود؟
اگر کلی بخواهم بگویم ، خیلی مدرن‌تر نگاه کرده بودند.

می‌توانیم واژه "مدرن‌"تر را معادل "حرفه‌ای‌"تر بگیریم؟
منظورم اینست که تیپ دیگری کار کرده بودند که البته تیپ شرقی نبود. چون می‌دانیم مدرنیته از غرب به طرف شرق آمده است. ما که مدرنیته و خیلی چیزها را نداشتیم ، از بیرون گرفتیم و داریم کار می‌کنیم. ولی هیچ موقع هم سعی نکردیم محلی و شخصی‌اش بکنیم و یک چیزی به آن اضافه کنیم. نه ، نمی‌توانم بگویم حرفه‌ای‌تر بودند. اتفاقا به نظر من همان ضعف‌هایی که در آثار خارجی‌ها وجود داشت ، در کارهای ایرانی هم بود و از لحاظ تکنیک یک مقدار فرق داشت. ولی از لحاظ موضوع ، همان ضعف‌هایی که ما نسبت به موضوعات دینی‌مان داریم ، آنها هم داشتند. به غیر از چند تا نمونه‌ای که می‌شود گفت بارز است که آنها خوب برخورد کردند یا حداقل آنقدر جدید است که به عنوان یک اثر خوب ، قابل قبول است.

حالا شما از یک زاویه دیگر ، نه بعنوان یک طراح گرافیک بلکه از نگاه یک مسیحی به پوسترها نگاه کنید ، حالا اینها را چطور ارزیابی می‌کنید؟
طبیعتا وقتی نگاه می‌کنم خیلی‌ از شرکت‌کنندگان مسلمان بودند. آنهایی هم که خواستند چند تا دین را با هم بیاورند با یک زاویه نگاه کردند ، یعنی من می‌توانم یک موضوع را در چند تا پوستر ببینم با گرافیک‌های مختلف که بعضی هایش خیلی جالب‌تر از فینالیست‌ها بودند. با آن جوایزی که در نظر گرفتند و با آن تبلیغی که کردند ، این کارها در شان آن جوایز و تبلیغات نیست. من در سطح خیلی بالاتری این نمایشگاه را برآورد می‌کردم ، اما حتی از بینال داخلی خیلی ضعیف‌تر بود.

شاید بخاطر محدودیت‌های این موضوع است؟
نه ، من خودم وقتی شروع بکار کردم ، اصلا خیلی هم آزاد بودم. اصلا این موانع و محدودیت‌ها حتی به ذهنم خطور نکرد. ولی این مشکل را داشتم که بک‌گراند ذهنی و تصویری خیلی قوی نداشتم. همین اینجاست که لنگ می‌زنیم. در دنیا هم همین است وقتی بک‌گراند نداشته باشید ، یک جای کار می‌لنگد و نتایج بدی هم می‌دهد. خیلی مایل بودم که هیات انتخاب فقط متخصص گرافیک نبودند. چرا در دنیا مثلا نمایشگاه "وردپرس‌کارتون" می‌آید یک روزنامه‌نگار ، یک منتقد اجتماعی و . . . بعنوان هیات داوران انتخاب می‌کند ، چرا در این هیات انتخاب چنین چیزی را در نظر نگرفتند؟ چرا فقط  چند متخصص گرافیک آوردند؟ یا حداقل یک فرد مذهبی حضور داشت. راحت بگویم یک طرفه تصمیم‌گیری شد. به نظر من برای چنین موضوع‌هایی درست نیست.

می‌دانید نتیجه‌اش چه می‌شود وقتی اینطوری برخورد می‌کنند؟
نتیجه‌اش همین می‌شود!

نتیجه‌اش اینست که فقط پوسترهای نمایشگاهی و جشنواره‌ای انتخاب می‌شود و نه پوسترهای کاربردی. در صورتی که به قول شما اگر یک منتقد یا کارشناس علوم اجتماعی یا مذهبی عضو هیات انتخاب می‌بود ، آنوقت پوسترها از منظر کاربردی هم سنجیده می‌شدند. چرا که موضوع این نمایشگاه ظاهرا کاربردی بوده و نه هنر مطلق.
دقیقا. من نمی‌گویم کسانی که متخصص گرافیک هستند با دین آشنا نیستند ، بلکه بهره‌مندی از زاویه دیدهای مختلف است که کار را خوب بررسی می‌کنند. مرحوم چنگیز شهور یک حرف خوبی می‌زد ، می‌گفت این مساله اشتباه است که می‌گویند " کار نیکو کردن از پرکردن است" ، در صورتی که " کار نیکو ، از نیکو پرکردن است". من همیشه این حلقه گوشم است. من خوشم نمی‌آید خیلی سریع و زیاد کارهایم را به نمایش بگذارم و همه جا اسمم مطرح باشد. چون واقعا این را حلقه گوشم کردم و می‌گویم من کم کار می‌کنم ، ولی برای کاری که می‌کنم ، نهایت انرژی‌ام را می‌گذارم تا با بهترین نتیجه آن را نمایش دهم.
استنلی کوبریک سیزده چهارده تا فیلم بیشتر در عمرش نساخته است ولی همان تعداد اندک ، هر کدامش یک حرفی را برای گفتن دارد و استنلی کوبریک ، استنلی کوبریک شد. این نمایشگاه هم می‌توانست خیلی محدودتر باشد و با حساسیت خیلی بالاتر.
یک موردی که در همه نمایشگاهها ، حالا خارج را نمی‌دانم ولی در ایران این مساله خیلی زیاد است ، تقریبا نیمی از هیات انتخاب در هیات داوران هم هستند. بالاخره از آن اول که کار را می‌بینند ، یک جهت‌گیری ناخودآگاه در وجود خودشان ایجاد می‌شود که آن جهت‌گیری شاید در اعلام نتایج نهایی ، اثر خوبی هم نگذارد. بهتر است افراد جدید بیایند و شاید آقای X که در هیات انتخاب بوده از یک کاری خوشش آمده است. این تا آخر در ذهنش می‌ماند و در داوری هم به همان امتیاز می‌دهد ، چون مطمئنا نمی‌تواند از صفر شروع کند و با یک دید جدید ، آثار را ارزیابی کند. این دو مورد به اضافه همه مواردی که قبلا صحبت کردیم و به نظرم تاثیر خیلی خوبی روی این قضیه نگذاشته است.

داورها و هیات انتخاب این دوره را چطور دیدید؟
من خوشحالم که یک کسی غیر از متخصص طراحی یعنی آقای "رنه ونر" کلکسیونر ، با یک دید دیگر و شاید با دید کلکسیونر ، در هیات داوران بود و خیلی خوشحالم که یک جوان 35_36 ساله هم از نسل جوان عضو هیات انتخاب بود. حالا آقای قره‌مصطفی را خیلی نمی‌شناسم ، ولی طوری که آقای علی رشیدی می‌گفت در هیات انتخاب دوسالانه قبل خیلی خوب و درست عمل کرد. درباره داوران ایرانی هم نظرم را گفتم بهتر بود که حداقل یا در داوری بودند یا در هیات انتخاب یا در نهایت فقط رییس هیات انتخاب ، در هیات داوری حضور می‌یافت.

به نظر می‌آید علت انتخاب الخاندرو ماگایانس ، صرفا اینست که او از یک قاره دیگر است و اینطوری ، گستره هیات داوری ، جهانی به نظر می‌رسید. علت انتخاب رنه ونر هم شاید بیشتر بخاطر بعد رسانه‌ای این فرد بوده است.
شاید دلیل‌اش این بوده است ، ولی به نظر من دلیل‌اش هر چه بوده ، خوشحالم که این اتفاق افتاده است. شاید از نظر سنی متعادل نبودند ولی حداقل یک جوان با یک دید دیگر حضور داشت. او در کارهایش با یک دید طنز با همه چیز برخورد می‌کند ، حتی یک پوستر مذهبی هم داشت. نمی‌دانم برای چه بود ، ولی آن پوستر هم طنز داشت. خوب خوشحالم حداقل با یک دید جدید نگاه می‌کند. چون بقیه همه مسن‌تر بودند و حرفه‌ای و باسواد ، ولی باز حداقل این یک ذره اتفاقی که افتاده ، جای خوشحالیست.

منظور من اینست که این افراط و تفریط‌ها نتیجه خوبی بدنبال ندارد. مثل آن اتفاقی که بر سر بی‌ینال پوستر تهران آمد! وقتی بی‌ینال هفتم و هشتم را با هم مقایسه کنید ، می‌بینید یکدفعه از یک نمایشگاه داخلی که سربرگ و کارت ویزیت را به نمایش گذاشته بود ، به یک بی‌ینال جهانی تبدیل شدیم با انبوه پوسترهایی که از تمام دنیا آمده بود با سی چهل مهمان خارجی و آن همه سروصدای جانی این موضوع. این حرکت‌های چکشی نمی‌تواند دوام بیاورد. نتیجه‌اش این می‌شود که بی‌ینال نهم هنوز هم که هنوز است ، وضع‌اش نامعلوم است. من ترس این را دارم که این اتفاق در مورد ادیان توحیدی هم رخ دهد و دوام نیاورد.
دقیقا. ببینید ما بعد از دوسالانه هشتم ماندیم. هر چه سرمایه و انرژی داشتیم روی آن گذاشتیم. الان یک توقع بزرگ بوجود آمد که شاید نتوانیم همه آن را برآورده کنیم. مثلا جشنواره " کنوکه هیست" که یک نمایشگاه کاریکاتور در بلژیک است که حدود پنجاه سال است که همه ساله برگزار می‌شود. اینها اینقدر مرتب هستند و یک روز اینطرف آنطرف نمی‌شود. ما باید به آن برسیم ، باید بتوانیم همه چیزمان را بدون افراط و تفریط و مرتب و One time با کمترین خطا انجام دهیم. حالا ایران است و خیلی مسایل دیگر. ولی مطمئنا مشکلاتی که ما داریم ، آن جامعه هم با نوع دیگرش روبرو هستند ، ولی همه اینها را پیش‌بینی و کلاسه می‌کنند و برایش برنامه‌ریزی می‌کنند. الان سه سال گذشته و برنامه‌های ما مبهم است.

این شیوه برگزاری باعث می‌شود که دوره‌های بعدی ، این نمایشگاه با استقبال مواجه نشود.
همین‌طور است و حتی جایزه‌های بزرگ هم انگیزه شدید برای شرکت در نمایشگاه بوجود نمی‌آورد. حالا مسایل منفی جهانی در رابطه با ایران به کنار که آنهم بی‌تاثیر نیست.
زمان انتشار: ۲۱:۳۸ ۱۳۹۵/۹/۲۸

ارسال نظر
نام و نام خانوادگی
ایمیل

قوانین ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین باشند، منتشر نمی‌شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید

متن