«شبیه چراغ روشن عمومی»


این مطلب پیشتر در وبسایت نمادینه منتشر شده است.


«شبیه چراغ روشن عمومی»(۱)

ـ وارد اتاق مدرسان شدم. تنها یک نفر در اتاق بود. مردی میانسال با موهای جو گندمی، صورت تراشیده، سبیل مرتب و  لباس‌هایی تماما به رنگ مشکی که روی صندلی به انتظار کم شدن داغی چای نشسته بود.
پیشتر ایشان را ندیده بودم. سلام کردم. با احترام برخاست و به گرمی پاسخ داد.
رفتارش گرم‌تر از یک برخورد ساده آن هم در مرتبه نخست بود. از من پرسید: مدرس چه رشته‌ای هستید؟
گفتم: گرافیک. بلافاصله گفت: رشته‌ی فرهیختگان!
از این تعبیر جا خوردم. برای چند ثانیه حتی فراموش کردم همین سوال را از او بپرسم و  جواب بگیرم: بنده مدرس تئاتر هستم.
فرهیختگان!
چرا چنین تصوری از رشته‌ی گرافیک دارد؟
گرافیک و طراحان گرافیک چه وجهه‌ای در نظر اهالی دیگر رشته‌های هنری و در میان عامه مردم دارند؟
اصناف دیگر چه تصویری از صنف ما دارند؟
چرا یک مدرس تئاتر، ما را «فرهیختگان» خطاب می‌کند؟
نسبت واقعی اهالی گرافیک با فرهیختگی چگونه است؟


به گمانم از پس این درک و این نگاه بود که ممیز پایه‌ی یک صنف و انجمن آن را بنا نهاد و آبرویی جمعی دست و پا کرد. دستاوردی که گویا ارزان به دست آورده‌ایم و به همین سبب ارزان هم می‌دهیم چونان که  «گوهری طفلی به قرصی نان دهد».                             


ـ بی‌گمان مرتضی ممیز بارزترین چهره‌ی طراحی گرافیک ایران است. این رشته سهم عمده‌ی تصویر و وجهه‌ی عمومی خود را مدیون آن مرد است. کسی که برای نخستین مرتبه این رشته را به عنوان «صنف»ی مستقل، رشته‌ای کارآمد و تخصصی ارزشمند به جامعه ایران معرفی کرد.
در مدح و ثنای ممیز می‌توان بسیار گفت و نوشت؛ همچنین از خاطراتش. اما امروز، بین ما، در نسل جوان طراحان گرافیک، جای خالی یک نگاه  و یک منش بسیار به چشم می‌خورد.
نگاه و منشی که یکی از خصلت‌های شاخص ممیز بود. آنچه خودش از آن با تعبیر«چراغ روشن عمومی» یاد کرده بود. یعنی درک و وقوف بر بدهکاری ما نسبت به فرهنگ، جامعه، تاریخ و مردم. چیزی که به قدری فرهیختگی نیاز دارد. فهمیدن اینکه فرهنگ و تاریخ سهم خودشان را به ما پرداخته‌اند؛ بدهکار ما نیستند؛ حالا نوبت ماست که دست کم قدری از بدهی خود را بپردازیم.
درک اینکه یک اجتماع صنفی، مانند هر اجتماع دیگری، برای بقای خود به میزانی از خودگذشتگی افراد محتاج است. سنگ بنای اجتماع، بر پرداخت بدهی فردی به جمع استوار است نه بر وصول مطالبات شخصی از جمع و اجتماع٫
به گمانم از پس این درک و این نگاه بود که ممیز پایه‌ی یک صنف و انجمن آن را بنا نهاد و آبرویی جمعی دست و پا کرد.
دستاوردی که گویا ارزان به دست آورده‌ایم و به همین سبب ارزان هم می‌دهیم چونان که  «گوهری طفلی به قرصی نان دهد».
نسل ما بدهکاری بزرگی به گردن دارد. دِینی که هر روز در خاطرمان کم‌رنگ‌تر می‌شود.
برای تبدیل شدن به «چراغ روشن عمومی» به اندکی تفکر جمعی، از خودگذشتگی، عِرق فرهنگی و به اندکی فرهیختگی نیاز است؛ چیزی که هنوز هم دیگران در آن مورد به ما گمان نیک دارند.
رسیدن به این فهم که هر موقعیت و دستاورد جمعی، سکویی برای دست یازیدن به امیال و مطالبات فردی و شخصی نیست برای ما بسیار ضروری است، پیش از آن که گمان نیک هم‌نسلانمان به بدگمانی و قضاوت نسل آینده به بدنامی ما منجر شود.

احسان رضوانی
دهم آذرماه نود و دو



۱- تعبیری که مرتضی ممیز در سخنان خود با افسانه بدر (ممیز) به کار برده بود.
زمان انتشار: ۲۱:۳۸ ۱۳۹۵/۹/۲۸

ارسال نظر
نام و نام خانوادگی
ایمیل

قوانین ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین باشند، منتشر نمی‌شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید

متن