سنت گر سرکش



این مطلب پیشتر در مجله تندیس به چاپ رسیده است.

آرش تنهایی

روی جلد تندیس/ اثر: آرش تنهایی
یک

سالها پیش وقتی نخستین بار پوستر نمایشگاهش را می دیدم، نوشته های روی آن  برایم خیلی عجیب آمد.  تا پیش از آن چنین پوستری ندیده بودم. بر خلاف برخی از دوستانم که  شیفته  ی بازی اش با حروف وآوانگارد  بودن آثارش نشدم، اگرچه با یک پیش داوری  به دیدن  نمایشگاه اش رفتم ،اما در آنجا  یکی از بهترین نمایشگاه های انفرادی پوستر تا آن روز زندگی ام را در خانه هنرمندان دیدم ؛  فکر می کنم نزدیک به صد پوستر را به نمایش گذاشته بود  که اغلب بر خلاف پوستر نمایشگاه اش خوانا و کلاسیک بودند. بسیاری از آنها را در سالهای مختلف  دیده بودم پوستر فیلم های «هنر پیشه» (مخملباف) ،«سارا» و «پری» (مهرجویی) و... اما اسمی از طراح شان به یادم نمانده بود، شاید چون هنوز گرافیک را به جد دنبال نمی کردم و یا هر دلیل دیگری  اما زمانی نام او به زبان ها افتاد که تجربه های متفاوتی را در گرافیک شروع کرده بود.

دو

 هنرستانی بودیم و برای خرید کاغذ های طراحی ارزان قیمت به ظهیر السلام  می رفتیم. بر دیواریک کاغذ فروشی  که کاغذ های گراف می فروخت با پوستر هایی روبرو شدیم؛ نمایشگاه پوستر های طراحان گرافیک لهستان و پوستری که تصویر یک مرد افغان را نمایش می داد . صاحب کاغذ فروشی مثل این که بخواهد فخری بفروشد ، کارت اش را به ما داد و گفت: «آقای عابدینی برای ما طراحی کرده؛ و کاغذ های پوستر هایش را هم از ما می خرد»، برای مان جالب بود وکلی کاغذ گراف خریدم ودر آن سالها  این ویر در تن مان افتاده که  روی گراف پوستر چاپ کنیم، و کردیم. بعد ها فهمیدم چه قدر خوب می دانست ازیک  متریال و بافت  استفاده، و آن را مال خود کند. و از آن مهم تر  این که با روابط عمومی بالا  درافراد  مختلف چون کاغذ فروشی مقدم در  خیابان ظهیر السلام حس هم دلی و دوستی ایجاد کند.

سه

 گروهی داشتیم به اسم «پاساژ» و می خواستیم از او برای داوری نمایشگاه «پوستراول/ مرتضی ممیز» دعوت کنیم.  به دفترش رفتیم، از نمایشگاه قبلی مان (پوسترهای صادق هدایت) خبر داشت، تعجب کردیم که جزئی ترین مسائل  گرافیک ایران را دنبال می کند و چیزی ازنظرش  دور نمی ماند!، کلی انتقاد کرد و کلی چیز یادمان داد و گفت «گرافیک فقط ممیزو شیوا و مثقالی نیست ،آثار  بریرانی یا بهزاد گلپایگانی را دیده اید؟»؛ یاد گرفتم جستجوگر باشم و مقهور و دنباله رو بزرگی نام ها نشوم، با همه ی انتقادهایش  انتخاب آثار نمایشگاه مان را پذیرفت.

چهار

  در دانشکده هنرهای زیبا به هزار و یک دلیل، تئاتر می خواندم؛ شاگردانش  به طرز کودکانه ای  او را می پرستیدند، ومن به طرز کودکانه ای دوست داشتم  تابو  شکن باشم؛ روزی به یکی از این دوستان که از عابدینی تعریف های عجیب و غریب می کرد  گفتم «اگر رضا عابدینی استاد شماست برای من یک همکار است و یک رقیب»، حرفی بود که فقط  از یک جوان کله شق  23 ساله بر می آمد، بعد ها پشیمان شدم که شاید می توانست چیز های بیشتری از او بیاموزم. شاگردان زیادی داشت  سفره دانش  اش باز و گسترده بود، هر کسی می توانست از او بیاموزد اما امروز خوشحال ام که شاگردش نبوده ام، چون  در  سایه درختان بزرگ فقط درختان کوچک رشد می کنند؛ باید چموش و تیز هوش باشی  که از زیر نام استادت بیرون بیایی و خودت را پیدا کنی از خیل شاگردان فراوانش،  فقط چند استثنا از زیر سایه ی نامش بیرون آمدند و  راه خود را پیدا کردند، هرچند بیش از شاگردان ممیز!

پنج

 پیگیر کارهایش بودم، پوستر نمایشگاه «قربانی» را در دانشکده ، پوستر «یک خودکشی نا فرجام» را از دیوار بانک ملی جلوی دانشگاه کندم و با خود به خانه بردم؛ کارهایش پر از انرژی بود و جذاب؛ پر از تفکر و دیزاین، در مجله «فارابی»، جشنواره فیلم فجر، نشر های اصطلاح دوم خردادی، موزه هنرهای معاصر و... برای هر جا کار می کرد اغلب بهترین بود، ازکارها و گفتارش می آموختم، فهمیدم نوشتار پوستردر نقش زیر نویس فیلم نیست، فهمیدم  تایپ ماشینی و کرسی خطوط  کلام وحی نیست، فهمیدم در آتلیه آت می تواند باز باشد، برای هر طراحی که از هر جای ایران به دیدن ات می آید و می خواهد کارهایش را به تو نشان دهد.

شش
جلد تندیس را خواستم کار کنم، «تن ها» آخرین مجموع آثارش که در وطن چاپ شد، را دوباره نگاه کردم، مقالات و گفت و گو های ده- پانزده سال اخیراش را خواندم. اکنون در ایران نیست، پوستر هایش را نگاه می کنم و نوشته اش را در سال 85 دوباره می خوانم «نمی دانم این پوستر ها را کی می بینید اما ممکن است بعد از این تاریخ هم پوستر طراحی کرده باشم!»

هفت
به عنوانی برای این نوشته فکر می کنم. نا خودآگاه  یاد جلد کتاب  رضا عباسی می افتم؛ امضایش در کنار نام رضا عباسی، احساس شباهت می کنم بین شان  هر دو  سرکش بودند، بیش از هر طراحی  سرکش  و  سنت گر.
نگار گری، خوشنویسی، تذهیب، و صفحه آرایی نسخ خطی و چاپ سنگی را  خوب می شناخت، نقاشی ایرانی، نقاشی و عکاسی دوره ی قاجار را. هیچ وقت با او در باره آثارش گفت و گو ننشسته ام، اما آثارش را  خوب دیده ام  و حضور به روز سنت درآثارش را.
زمان انتشار: ۲۱:۳۸ ۱۳۹۵/۹/۲۸

ارسال نظر
نام و نام خانوادگی
ایمیل

قوانین ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین باشند، منتشر نمی‌شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید

متن