دن استایلز



گروه ترجمه: فرناز کودک جهانی
kodakjahani@rangmagazine.com


برای جدیدترین مصاحبه ی گرین ادیت(1) تصمیم گرفتیم سری بزنیم به اقیانوس زیبای آرام، شهر ارگون(2) در شمال غربی پورتلند(3). در حالی که پورتلند به سبب باران های ریز و مداوم، مهاجرت اخیر مردم و غذاهای بی نظیرش معروف است، در عین حال زادگاه شماری از طراحان خوش ذوق و با استعداد نیز می باشد. در این بین شانسی داشتیم برای مصاحبه با یکی از بهترین طراحان مقیم این شهر به نام دَن استایلز(4). وی از طراحان با سابقه و فعال در زمینۀ پوستر های معاصر می باشد. آثار وی همیشه تازه، فعال و پر انرژی همراه با طنز و شوخ طبعی می باشد. وی در خلق فضاهای دراماتیک با استفاده از حداقل رنگ ها و تقش ها بسیار موفق است. در این مصاحبه با دَن به سابقۀ وی به عنوان یک طراح و اندیشه هایش در رابطه با راه اندازی یک استودیو تک نفره، کار کردن در پورتلند و بسیاری از موضوعات دیگر می پردازیم.

آیا اصالتن اهل پورتلند هستی؟ (اگر نه چطور تصمیم گرفتی در این شهر زندگی کنی؟)
من در شهر آربور(5) در ایالت میشیگان(6) به دنیا آمدم. آربور یک شهر کوچیک جالب دانشجویی هستش ولی برای من سخت بود در شهری که در آن بزرگ شدم ادامه تحصیل بدهم. من به دنبال ایجاد تحول در زندگی ام و هر آنچه می شناختم بودم. من از دانشگاه به عنوان بهانه ای برای نقل مکان به شمال غرب استفاده کردم و دلیل اصلیم وارد شدن به عرصه پرهیجان موسیقی و اسکی کردن در آنجا بود. بعد از اتمام تحصیلاتم به پورتلند رفتم، سپس به مدت هفت سال در سان فرانسیسکو(7) زندگی کردم و دوباره به پورتلند برگشتم.

به عنوان یک طراح بیش از همه چه چیزی را در رابطه با زندگی در پورتلند دوست داری؟
پورتلند به بهشتی تبدیل گشته برای مردمی که می خواهند به رویاهایشان برسند. حال ممکن است این رویا باز کردن یک موتور سیکلت فروشی باشد یا طراحی لباس یا درست کردن پنیر یا هر چیز دیگری که فکرش را کنی. بیشتر این مردم از شهرهایی می آیند که هزینه زندگی در آن ها بی رحمانه بالاست، به طوری که مردم را مجبور به انجام کارهایی برای بقای زندگیشان می کنند که از آن ها متنفرند. پورتلند اکثر امکانات و مزیت های یک شهر بزرگ را در مقیاسی کوچکتر دارا می باشد، علاوه بر اینکه ما در حیاط پشتیمان کوهستان داریم. همینطور تقریباً دستیافتنی است که در اینجا نه تنها شخص محدود به مسأله خاصی نمی شود، بلکه به هر آنچه که در دنیا علاقه مند است نیز می رسد. شما می توانید وارد عرصۀ دوچرخه سواری، پوستر، فیلم، غذا و ... شوید بدون آنکه مجبور باشید از یک ملیون دیوار بپرید. مردم اینجا بسیار حمایت کننده هستند و موانع بسیار کمی وجود دارد که بتواند شما را از رسیدن به آنچه دوست دارید باز دارد. همینطور که اینجا مردم بسیاری وجود دارند که مشغول انجام کارهای جالبی هستند و نکته جالب این است که این افراد پول زیادی هم دردست ندارند. من 90% از پروژه هایم را از خارج ایالت می گیرم.

تو یه استودیو کوچک برای خودت راه  اندازی کردی. کار کردن برای خودت در مقایسه با شرکت های بزرگ تبلیغاتی چه لذتی دارد؟ آیا فکر نمیکنی که ممکن است چیزهایی را که در یک استودیو کوچک طراحی اتفاق نمی افتد را از دست بدهی؟
وقتی که بخواهی برای خودت کار کنی خیلی عرصه ها رو از دست می دهی. خیلی از مردم تو رو برای عضویت در گروه ها و باشگاه ها و هر چیزی که در لحظه عالی به نظر می رسد تشویق می کنند. به نظر من خیلی خوب که انسان بخشی از یک گروه یا مجموعه باشد و اوقات خوشی را با بقیه بگذراند و به شیوه ای گرایشی در طراحی برسد. ولی در یک شرکت بزرگ تبلیغاتی فشار زیادی به طراح وارد می شود و در واقع طراح نمی تواند ایدۀ خودش را اجرا کند. مدیر هنری ایده و فضای کلی پروژه را تایین می کند و طراح فقط باید ایده وی را اجرا کند. یا بالعکس اگر مدیر هنری باشی، ایده و طرحت را برای اجرا باید به شخص دیگری واگذار کنی. در نهایت صاحبان این شرکت ها به سختی تلاش می کنند که پروژه های پر منفعت را به شرکت ببرند که اغلب اوقات بدین معنی می باشد که مشتریان پولداری را جذب کنی که به راستی دنبال طراحی ناب نمی گردند. طراحی ناب کردن بسیار پر مخاطرست. بسیاری از مشتریان طرفدار طراحی ساده خوب هستند که ریسک کمتری داشته باشد. من برای مدتی سعی کردم در یکی ازاین موسسات کار کنم، من خیلی اوقات بدی داستم، من تبدیل به یک کارمند اداری شدم، تنظیم معاملات، تنظیم ملاقات ها، تنظیم لیست حقوق، من یک طراح هستم، طراحی کاری که باید انجام دهم. ابتدا فکر می کردم که مشتری ها ترجیح می دهند با شرکت های بزرگ کار کنند و تا حدی هم همین طور بود ولی در مورد کار با من فقط با دن استایلز روبرو هستند. افراد به خاطرطرح های من با من کار می کنند نه به خاطر کار طراحان جوانی که سعی درکشف یک طرح دارند. من روی دستمال سفره طرح های اولیه را پیاده می کنم چون شلوغ تر از اون هستم که از پس کاغذ بازی ها و تشریفات اداری آن بربیام.

شیوۀ خلاقیت پردازیت را چگونه توصیف می کنی؟
شیوه کار من همیشه در حال تغییر و تحول است. من فرمول جادویی خاصی برای کارهایم ندارم. من کتاب های پر تصویر و شلوغ را آرشیو نمی کنم. البته من ایده هایم را به صورت یادداشت ها و طرح های خط خطی و مبهم که فقط برای خودم معنی دارد در دفتری نگه می دارم، به همین دلیل هیچ وقت ایده ای را فراموش نمی کنم. در عین حال این یادداشت ها به عنوان نوعی بازخورد سریع هم کمک می کنند، اگر آن ایده در قالب پیش طرح من خوب به نظر نرسد، در هر فرم و قالب دیگری هم بد است. من بارها امتحان کردم، گاهی با استفاده از کامپیوتر و گاهی نیز با خرده کاغذ و چسب. این شیوه اساس کار نهایی من رو تایین می کند، بدین روش فرم ها و حتی گاهی محتوا نیز شکل می گیرد. هنگام خلق کار گاهی عقب می نشینم و به کار نگاه می کنم و سعی می کنم در میان اشکال فرم هایی پیدا کنم و دوباره به کارم ادامه می دهم. این کار مثل خرامیدن میان دنیای پر پیچ و خم فرم ها و رنگ هاست. دفعۀ بعد از آسان ترین راه رسیدن به یک مفهوم استفاده می کنم، می نشینم و آن را اجرا می کنم. با این وجود باز هم نوعی اکتشاف در حین کار صورت می گیرد. تا جایی روی طرح کار می کنم که فرم نهایی خودش را به من نشان دهد به همین علت هیچ وقت طرح مدادی را به مشتری نشان نمی دهم. در نهایت وقتی کار به اتمام می رسد کار حتی شبیه طرح اولیه هم نیست.

چه کسی و چه چیزی بیشترین تاثیر را روی تو گذاشته است؟
من تحت تاثیر عوامل مختلفی بودم، همون طور که اغلب افراد هستند. من عاشق هنر مدرن هستم ولی تمام سعی خودم را می کنم تبدیل به کارورزی نشوم که سبک و سیاق تاریخ باستان را به نمایش گذاشته است، من هیچوقت خودم را محدود به خلق هنری این چنینی نکرده ام. تا حد زیادی سبک فعلی من تحت تاثیر چاپ سیلک اسکرین و روش های کاری آن شکل گرفته است. من از حداقل رنگ در کارهایم استفاده می کنم به این جهت که هر رنگی در چاپ سیلک کلیشه مجزایی دارد و افزایش تعداد رنگ ها سبب بالا رفتن هزینه و زمان می شود. در گذشته انسان رنگ ها را با ساییدن سنگ های معدنی بدست می آورد. چاپ های چند تایی و روی هم بخش مهمی از کار من را  تشکیل می دهند.(چاپ جوهری روی جوهر قبلی و بدست آوردن رنگ سوم) از لحاظ اقتصادی نیز بیشترین استفاده را از تماس دو جوهر مختلف می توان برد. همچنین من از دورخط های مشکی بدان گونه که بقیه تصویرگران استفاده می کنند، بهره نمی برم. در تجربیاتم بدین نتیجه رسیدم که این خطوط  برای کاری که من می خواهم انجام دهم نمی توانند کمکی باشند. من یک طرح را نمی کشم و بعد آن داخل آن را رنگ آمیزی کنم، رنگ ها و فرم ها خود تصویر نهایی هستند. من در همان اوایل کارم متوجه شدم که طرح های من به سمت و سوی هنر مدرن و مینیمال پیش میرود و این حقیقت را پذیرفتم. گاهی اوقات به موضوعاتی که این روزها بین مدرنیست ها محبوب شده است نگاه می کنم، اخیراً تبدیل شده به توده ای از اشکال، ولی من سعی خودم را می کنم که کارم مطابق روش شخصی خودم پیش برود.
زمانی که من چهارده ساله بودم زندگی من صرف شناخت موسیقی پانک راک(8) شد. هنر و موسیقی تاثیرات عمیقی بر زندگی من گذاشتند که فکر می کنم هنوز هم در من مشهود است. من دوستی دارم که به شوخی می گوید که تو برای زندگیت اسکلت طراحی می کنی، که تقریباً هم درست می گوید. سبک کارها از زمانی که من شروع به نسخه برداری از میسفیتز فیند(9) می کردم خیلی بهتر شده است ولی اصلیت قضیه هنوز همان است، با اینکه این روزها کمی ملایم تر شده است. من دیگر به آشفتگی قبل نیستم، زندگی بسیار زیباست.
گذراندن سال های بسیار به طراحی لوگو برای یک کمپانی بزرگ در سان فرانسیسکو به من کمک کرد که بتوانم با تجزیه کردن یک تصویر به ماهیت وذات اصلی آن برسم که این امر بخش بزرگی  از کار من رو تشکیل می دهد. طراحی لوگو و پوستر بسیار نزدیک به هم هستند، هر دو آن ها باید پیام را در کوتاهترین لحظۀ ممکن انتقال دهند، تنها تفاوت در اندازه و مقیاس آن هاست.
از همۀ این ها گذشته طراحی پارچه، نقاشی های ژاپنی، فرهنگ پاپ، کتاب های کمیک قدیمی، کارتون ها، بسته بندی ها، هنر مدرن، هنر آفریقا، هنر باستان، آرت دکو(10)، آرت نووه(11) و خیلی چیزای دیگه که الآن در خاطرم نیست، تاثیرات زیادی روی سبک من گذاشته اند.

هدف بدی در زندگی دن استایلز چیست؟ آیا پروژه ای در آینده نزدیک داری؟
هدف من ارائه هر چه بیشتر کارهایم است. در حال حاضر در پی توسعه کارم در مارکت موسیقی هستم به این دلیل که کلی ایدۀ جالب در این بخش میشود پیاده کرد. من یک خط تولید پارچه راه اندازی کردم که پاییز امسال تحت عنوان بیرچ فابریک(12) به بازار می آید.
یک کمپانی دیگر هم دارم که در زمینه کارت تبریک فعالیت دارد. همسرم ملیسا(13) هم طراحی جواهرات فلزی انجام می دهد.
سال گذشته من و همسرم حجم هایی را تولید کردیم که شامل وسایل تزئینی استیل برای کریسمس بود که فروش خیلی خوبی داشت.
در میان جهان موسیقی هم در حال منتشر کردن صفحه های موسیقی
هستم که بزودی پخش می شوند و بسیار جالب خواهند بود. ما در حال انتشار یک مجموعه کامل از صفحه های موسیقی با تعداد محدود هستیم. همچنین من در حال طراحی جلد کتاب هم هستم.

از دن بسیار متشکر هستیم که به ما اجازه داد برای گپ زدن و عکس گرفتن به دفتر کارش برویم. برای خرید و دیدن آثار بیشتری از وی به وب سایت شخصی وی مراجعه کنید.



Grain Edit -۱
Oregon -۲
Portland -۳
Dan Stiles -۴
Arbor -۵
Michigan -۶
San Francisco -۷
punk rock -۸
Misfits Fiend -۹
art deco -۱۰ 
art nouveau -۱۱
Birch Fabrics  -۱۲
Melissa -۱۳


زمان انتشار: ۲۱:۳۸ ۱۳۹۵/۹/۲۸

ارسال نظر
نام و نام خانوادگی
ایمیل

قوانین ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین باشند، منتشر نمی‌شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید

متن